عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

633

زبدة التواريخ ( فارسى )

[ بيت كم ز كه كيست « 1 » در ميزان حلمش گاه عفو * گر به وزن كوه قاف آرند اعدايش گناه ] ملتمس ايشان به اجابت مقرون گردانيده فرمود كه سلطان اويس چند كرت وعده كرده است و بدان وفا ننموده . حالا در اين قول صادق است ، بايد كه كسى را بفرستد كه بر سخن او وثوق و اعتمادى باشد ، و الا زمام سعى و اجتهاد و عنان كشش و كوشش از دست نبايد داد و چون ركاب طريقهء پايدارى بايد سپرد تا گل مقصود از گلشن مراد شكفته گردد و ماه مرام از افق مطلوب طالع شود و نقاب حجاب از رخسار نوعروس فتح مرتفع گردد ، تا مسخر نشود برنخيزند . امرا چون رخصت مصالحه يافتند صلاح ( 1 ) چنان ديدند كه سلطان اويس امير شيخ حسن را كه حملة الملك « 2 » آن ممالك بود و صاحب اختيار كلى و جزوى و امير الامرا [ در خانه اوست تا ] با او عهد و پيمان بسته [ مقرر گردانيده و ] او را [ به خراسان ] پيش‌بندگى حضرت بريم و لشكر از در كرمان برخيزند . چون اين بشارت بديشان رسيد ، مستظهر و مستوثق گشته طبل بشارت كوفتند و امير شيخ حسن را كه همگى سلطان اويس بود ، با پيشكش و خدمتى مصاحب امرا روان گردانيدند و لشكرها از در كرمان برخاست . امير حسن صوفى و باقى امرا در اواخر ( 2 ) رجب [ المرجب ] سنة المذكور به دار السطنهء هرات - صانها اللّه [ تعالى ] عن الافات و البليات - به شرف دستبوس حضرت اعلا مشرف گشته امير شيخ حسن را پيش‌بندگى حضرت رسانيد . حضرت سلطنت شعارى او را به تربيت و عنايت مستظهر و مستوثق ( 3 ) گردانيده عرضه داشت نمود كه هرچند عواطف بىكرانه و عوارف بىبها و بهانه حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه [ تعالى ] ملكه و سلطانه - زيادت از آن است كه بر آنچه گويد وثيقتى جويند يا معاهدتى التماس نمايند ، اما از براى تيمن ( 4 ) و تفال به نام بارى عز و علا چون معاهده

--> ( 1 ) . ت : « يافتند صلاح » ندارد . ( 2 ) . ت : آخر . ( 3 ) . ت : « و مستوثق » ندارد . ( 4 ) . م و ل : يمن . ( 1 ) ظاهرا : كم ز كه نيست . ( 2 ) جملة الملك : مدير امور كشور ، شخص اول مملكت ( مثل : اتابك ، پيشكار و . . . ) ( معين ) .